احمد على سپهر ( مورخ الدوله )

385

ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )

حاجى احمد كسمائى همدرس و همدورهء ميرزا بوده و ميگويند در آنزمان با يك كمپانى يونانى قراردادى بسته بود كه تخم نوغان و پول نقد گرفته و در عوض ابريشم تحويل دهد ولى بعللى نتوانسته كه در موقع بتعهدات خود عمل نمايد . كمپانى مزبور بوسيلهء دولت مركزى به او فشار ميآورد و اين نارضايتى موجب سركشى وى مىشود كسمائى شهرت و نفوذ محلى و قدرت مادى و معنوى زياد داشت و وقتى از ورود ميرزا مطلع شد او را در كسما محرمانه ملاقات نموده و با دوست قديمى خود بنيان يك نهضت عصيان‌آلوديرا ريخته و سوگند وفادارى نسبت به يكديگر ياد ميكنند و پس از مدت قليلى خبر انعقاد نطفهء انقلاب جنگل در تمام ايران منتشر شده و آزاديخواهان و مردم ناراضى خود را به آن مىپيوندند و نهضت روزبروز وسيعتر مىشود . سلطان داود خان افسر ژاندارمرى از تربيت‌شدگان سوئديها از جمله اشخاص مؤثرى بود كه بجنگل رفت و علت آن را چنين گفته‌اند كه در شيراز بوسيلهء قوام الملك شيرازى دستگير شده مورد آزار و شكنجه قرار ميگيرد و پس از فرار از شيراز خود را به جنگل مىرساند . غلامرضا خان برادر سلطان داود خان از طهران مأموريت مييايد از شورش جنگل جلوگيرى به عمل آورد اما با تمامى سرباز و ابو ابجمعى به نهضت جنگل ملحق ميشوند . احسان الله خان مردى بسيار رشيد بوده در تجاوزات باراتف بهمكارى ژاندارم‌ها و مجاهدين با سپاهيان روس جنگيد و موقعى كه قواى ملى شكست خوردند و عدهء به بغداد رفتند او به مركز بازگشت و با چند نفر آزاديخواهان انقلابى كه كميتهء مجازات را تشكيل دادند همكارى نمود . پس از كشف مدتى محبوس بود تا تاريخ 26 تيرماه 1296 از زندان آزاد گشته راه مازندرانرا پيش گرفته به ميرزا پيوست . احسان اللّه خان از اهالى همدان بود و هيچگاه از ميرزا كوچك خان جدا نميشد ولى عقايد باطنى او با ميرزا موافقت نداشت و بالاخره همين موضوع باعث اختلاف و جنگ و جدائى آن دو شد ، احسان اللّه خان در يادداشتهايش مىنويسد : « با آنكه ميرزا از آزاديخواهان دست راست بود و من اينموضوع را به خوبى ميدانستم بعللى مجبور بودم با او همكارى كنم » . و در جائى ديگر مىنويسد : مرام خود را بر روى دو اصل برقرار نموديم اول مبارزه با شاه و دولت انگليس و لكن ميرزا با اصول مبارزه با روحانيت و حصول جمهوريت موافقت نكرد و فقط موافق تغيير سلطنت بود . كلنل محمد تقى خان پسيان در رأس نيروى ژاندارمرى قرار داشت ( قشون ايران در آنموقع دو قسمت بود ژاندارمرى و قزاق ، افراد ژاندارمرى اصولا حريت‌طلب بودند و از آلمان و تركيه نيز طرفدارى ميكردند و نيروى قزاق از روسهاى سفيد حمايت مينمودند ) . كلنل با قواى قزاق در مصلى جنگ سختى نموده و به آنها شكست وارد آورد و سپس عدهء را از طرف حزب سوسيال دموكرات ( كه خود با كمك ميرزا حسينخان معاون تشكيل داده و اشخاصى مانند لاهوتى و ميرزادهء عشقى در آن عضويت يافته بودند ) مأمور كرد كه از راه زنجان و خلخال و طارم و انبارلوى گيلان به جنگل عزيمت و با ميرزا رابطه پيدا نمايند . مردم آزاديخواه گيلان و رشت اكثر مردم به ميرزا كوچك خان كمكهاى مادى و معنوى ميكردند و چون دائما روسها و قواى دولتى مزاحم او ميشدند مردم فورا به ميرزا خبر داده و حتى او و طرفدارانش را پناه ميدادند و بخصوص رفقاى دموكراتش اسلحه به وى ميرسانيدند ، گاهى در موقع احساس خطر آخوندى را ميفرستادند و بعنوان مجلس روضه‌خوانى طرفداران او را از شر حملهء روسها يا قواى دولتى محفوظ نگهميداشتند . صاحب‌منصبان آلمانى و عثمانى در حقيقت سازمان بخشندگان واقعى جنگل افسران آلمانى و عثمانى بودند كه از نيروى ايمان و وطن‌پرستى ايرانيان ميخواستند براى جلوگيرى از پيشرفت سريع قشون روس